یادداشت های یک عقرب صورتی !

خرید بک لینک

دبیرستانی بودم که یه فیلم به نام پاییزان اکران شد . برای اولین بار بعد از سال ها فیلمی بود که برای تیتراژش موسیقی با کلام کار شده بود ( من این فیلم رو ندیدم . آنونس هاش از تلویزیون رو می دیدم ) بعید می دونم فیلم شاخصی بوده باشه هر چند امین تارخ هم در اون بازی می کرد . رفقایی که این فیلم رو دیده بودن از شنیدن صدای یه خواننده روی تیتراژ به وجد اومده بودن . واقعن چه چیزهایی رو که به چشم ندیدیم و چه ماجراها از سر نگذروندیم ...

یادداشت های یک عقرب صورتی !...

ما را در سایت یادداشت های یک عقرب صورتی ! دنبال می‌کنید

برچسب: پاییزان فیلم,پاییزان چت,پاییزان گشت, نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 15:04

هر چند وقت یه بار می رم پست های قدیمی اینستاگرام و فیض بوقم رو می بینم و چیزهایی که زیرشون نوشتن رو می خونم . هیچ چیز به اندازه اظهار لطف شاگردای قدیمیم که خیلی وقته دیگه از من گذشتن برام دل چسب نیست . در واقع با این کار دوپینگ می کنم . امشب یکی از شاگردام تو اینستاگرام برام پیام داد و تولدم رو تبریک گفت . اگر حمل بر خودستایی و خود بزرگ بینی نشه دو جمله از پیامش رو می نویسم : شما جزو اساتیدی بودید که در خاطر من حک شدید . دوست دارم بازم سر کلاستون بشینم و...راستش این روزها مثل قبل دل و دماغ کلاس رفتن رو ندارم . مدت هاست به این فکر می کنم که رخت معلمی رو از تنم در آرم . در آینده ی نه چندان دور شرایط جوریه که ناگزیر از این کارم . به این فکر می کنم که در پونزده سال گذشته دست کم ۱۵۰۰ نفر دانشجو داشتم (قطعن بیشتر از اینه ! ) اگر در ذهن ۱۵ نفر از اون ها نقش بسته باشم و نقشی در پیش رفتشون ایفا کرده باشم برام راضی کننده است . امیدوارم چنین بوده باشه ... یادداشت های یک عقرب صورتی !...

ما را در سایت یادداشت های یک عقرب صورتی ! دنبال می‌کنید

برچسب: دوپینگ روسیه,دوپینگ چیست,دوپینگ رضازاده, نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: پنجشنبه 27 آبان 1395 ساعت: 15:04

سلطان محمود غلامی به نام ایاز داشت . علاقه ی سلطان به ایاز اون قدر زیاد بود که ایاز رو به وزارت گمارده بود . روزی عده ای از بادمجون دور قاب چینای دربار به سلطان خبر می دن که ایاز هر روز مدتی رو در یکی از اتاق های خزانه سپری می کنه و حتمن مشغول دزدی از خزانه است ! سلطان محمود ایاز رو احضار می کنه و می گه می خوام بدونم تو خزانه چه می کنی ؟ ایاز می گه : قربان مطمئنید که می خوای ببینید ؟ و سلطان جواب مثبت می ده . با هم به خزانه می رن و جلوی در اون اتاق ایاز دوباره همون رو می پرسه و سلطان بیش از گذشته اصرار می کنه و ایاز در رو باز می کنه و سلطان محمود داخل اتاق می شه و ص یادداشت های یک عقرب صورتی !...

ما را در سایت یادداشت های یک عقرب صورتی ! دنبال می‌کنید

برچسب: ای ایاز آن پوستین را یاد آر, نویسنده: بازدید: 151 تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 13:02

صفحه بندی